شمس الدين حافظ
404
سفينه حافظ ( فارسى )
گر ازين دست زند مطرب مجلس ره عشق * شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم [ 1 ] [ 341 گر من از سرزنش مدعيان انديشم ] 38 شماره مسلسل 492 گر من از سرزنش مدعيان انديشم * شيوهء مستى و رندى نرود از پيشم شاه شوريده سران خوان ، من بىسامان را * زانكه در كمخردى از همه عالم پيشم بر جبين نقش كن از خون دل من خالى * تا بدانند كه قربان تو كافركيشم اعتقادى بنما و بگذر بهر خداى * تا بدانى كه درين خرقه چه نادرويشم شعر خونبار من اى باد بر يار بخوان * كه ز مژگان سيه بر رگ جان زد نيشم دامن از رشحهء خون دل ما در هم چين * كه اثر در تو كند گر بخراشى ريشم زهد رندان نوآموخته ، راهى بدهيست « 1 » * من كه بدنام جهانم چه صلاح انديشم من اگر رندم اگر شيخ چهكارم با كس « 2 » * حافظ راز خود و عارف وقت خويشم [ 312 بشرى اذ السلامة حلت بذى سلم ] 39 شماره مسلسل 493 بشرى اذ السلامة حلت بذى سلم « 3 » * للّه حمد معترف غاية النعم « 4 » آن خوش خبر كجاست كه اين فتح مژده داد * تا جان فشانمش چو زر و سيم در قدم از بازگشت شاه در اين طرفه منزلست « 5 » * آهنگ خصم او بسرا پردهء عدم
--> [ 1 ] پاورقى غزل 37 - مصرع اول بيت چهارم در سودى و انجوى چنين است : حاش للّه كه نيم معتقد طاعت خويش ( 1 ) « راهى بده بردن » كنايه از صورت معقوليت داشتن سخنى يا كارى يا امرى است ( 2 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « من اگر باده خورم ورنه چهكارم با كس » ( 3 ) مژده اگر تندرستى و سلامتى در « ذى سلم » ( اسم محل معشوقه ) فرودآيد . ( 4 ) سپاس از طرف كسى كه اعتراف به بزرگترين نعمتها مىكند به خدا ( 5 ) در بعضى نسخ قسمتى از مصرع چنين است : « چه خوش طرفه نقش بست » بجاى « درين طرفه منزلست »